زمانیکه صنف نهم مکتب بودم یکمقدار کتاب های جدید درسی توسط مکتب در اخیتار ما قرار گرفت که در کتاب ادبیات دری شعری آمده بود که شاعر آن جناب مهدی سهیلی شاعر خوب ادبیات معاصر فارسی میباشد .
سالها ها از آنوقت گذشت و همین امروز من موفق شدم این شعر را از انترنت بیابم و خاطره های که با این شعر زیبا پیوند داشت دوباره زنده شود :
عکس بالا هم دهکده استالف در شمال کابل
دریاست، آسمان
دیرینه سالهاست که در دیدگاه من
شبهای ماهتاب چو دریاست آسمان
وین تک ستاره های درخشان بیشمار
سیمین حبابهاست که بر سطح آبهاست
در دیدگاه من
این ماه پرفروغ که بیتاب می رود
سیمینه زورقیست که بر آب می رود
رخشان شهابها که پراکنده می خزند
هستند ماهیان سبکخیز گرمپوی
کاندر پی شکار، شتابنده می خزند
در دیدگاه من
دریاست آسمان و ندارد کرانه ای
جز بی نشانگی
از ساحلش نبوده خرد را نشانه ای
گفتم شبی به خویش:
این آسمان پیر
بحریست بیکرانه ولی چشم من مدام
دنبال ناخداست
پس ناخدا کجاست؟
در گوش من چکید صدایی که نرم گفت:
دریاست آسمان و در آن ناخدا "خداست"







