تبليغاتX
آریانا نگینی بر انگشتر تاریخ
آریانا پاسدار فرهنگ اصیل آریایی و پارسی

همگی دسته ، دسته بطرف مجلسی روان بودند ، که از جانب وزارت فر ه ن گ به راه انداخته شده بود و موضوع سمینار هم بود " ما ، در شعر حافظ " دولت و وزارت فرهنگ گفته بودند که اگر ما خود را در شعر حافظ نیافتم به جرم اینکه او خارجی است  اشعارش را به رود هیرمند میاندازیم.

پروفیسور ... درست سر ساعت به تالار تشریف آورد ، و رد ردیف اول با بکس و اندامش دو ، سه چوکی را اشغال نمود. مجری برنامه آمده و از حافظ شناس ... خواهش نمود تا مقاله اش را به خوانش بگیرد .

حافظ شناس روی صنحه آمد ، مردی بود موقر و آرام به چشم ها فرورفته و ابروانی بهم پیوسته خیلی شمرده شمرده حرف میزد ،

اندکی از سنخرانی این مرد دانشور نگذشته بود که که یادداشتی دریافت کرد که در آن تذکر رفته بود که وقتش تمام است و او هم با خدا حافظی تالار را ترک گفت .

نوبت رسید به یکی دیگر ، او بالای ستیژ آمده حافظ را شاعر همه عصر ها خواند پروفیسور بدون اینکه اجازه بخواهد مایک را از بالای میزش برداشت گفت :

آیا حافظ در مورد طیاره کدام شعری دارد ؟

مردم پخ زندند .

یکی گفت که در ایران که طیاره را  هواپیما میگویند .

اما پروفیسور گفت که من در یک شعرش خوانده ام که شرکت هما را ستوده است و از شرکت آریانا چیزی نگفته است .

همه خندیدند و شعر ها را به هیرمند ریختند ....


+ نوشته شده در  88/06/02ساعت 2:2 بعد از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  |