پروفیسور ... درست سر ساعت به تالار تشریف آورد ، و رد ردیف اول با بکس و اندامش دو ، سه چوکی را اشغال نمود. مجری برنامه آمده و از حافظ شناس ... خواهش نمود تا مقاله اش را به خوانش بگیرد .
حافظ شناس روی صنحه آمد ، مردی بود موقر و آرام به چشم ها فرورفته و ابروانی بهم پیوسته خیلی شمرده شمرده حرف میزد ،
اندکی از سنخرانی این مرد دانشور نگذشته بود که که یادداشتی دریافت کرد که در آن تذکر رفته بود که وقتش تمام است و او هم با خدا حافظی تالار را ترک گفت .
نوبت رسید به یکی دیگر ، او بالای ستیژ آمده حافظ را شاعر همه عصر ها خواند پروفیسور بدون اینکه اجازه بخواهد مایک را از بالای میزش برداشت گفت :
آیا حافظ در مورد طیاره کدام شعری دارد ؟
مردم پخ زندند .
یکی گفت که در ایران که طیاره را هواپیما میگویند .
اما پروفیسور گفت که من در یک شعرش خوانده ام که شرکت هما را ستوده است و از شرکت آریانا چیزی نگفته است .
همه خندیدند و شعر ها را به هیرمند ریختند ....






