تبليغاتX
آریانا نگینی بر انگشتر تاریخ
آریانا پاسدار فرهنگ اصیل آریایی و پارسی

در این روز ها بحث انتخابات افغانستان خیلی ها داغ است و مردم ما بیشتر سیاسی شده اند . این سیاسی گری به معنی این نیست که میخواهند باز به یک مشت فریب کار رای بدهند بلکه در تب انتخابات آینده میخواهند راه های را جستجو کنند که در آن صلح و آرامش برای مردم تضمین شده باشد ، اما این بحث های موتری ، دفتری ، خانه یی و دوکانی همیشه با جمله ء " به این خاینین نباید رای داد " یا " هر که را آ م ر ی ک ا خواست انتخاب میکند پایان میابد .

راستش من هم یگان وقت چرت میزنم که در انتخابات به کی رای بدهم اما تا حال در میان این چند کله کاندید کسی را نیافته ام که برایش رای بدهم ، کرزی صاحب را خوب چی میگویی به پیرش سلام !!!

اما میگویند که رای خرید و فروش میشود و تجارت رای هم میدانید که معادل است به تجارت وجدان !        ما هم حیرانیم که در این تجارت وجدان سهیم شویم یا نی اما خوب برای فعلا کوشش میکنیم نگه اش داریم تا آینده یاهو .

وجدان گفتیم همان طنز معروف به یادم آمد :

مرد در دفتر خود مشغول کار بود که شیطان وارد شده گفت :

میخواهم وجدانت را بخرم !

مرد گفت من که وجدان ندارم .

شیطان در جواب گفت من خبر دارم که تو کمی وجدان داری و من حاضرم آنرا در بدل پول زیاد بخرم ؟

مرد آماد شده و پول را گرفته و وجدانش را به شیطان فروخت وقتی شیطان بیرون شد، مرد دید که کتابچه شیطان فراموش شده آنرا باز نمود ، دید که لست تمام کسانیکه وجدان شان را فروخته اند در این کتابچه درج است و او توانست نام خانم ، اولاد ها و وکیل قریه شان را در این لست پیدا کند .

در همین هنگام شیطان دوباره وارد شده و کتابچه را از مرد خواسته به وی گفت !

من این کتابچه را قصدا در این جا گذاشتم تا بدانی که پیش از تو خیلی ها وجدان شان را فروخته اند و تو از جمله آخرین افراد میباشی.

و این هم یک شعر راجع به انتخابات

شش کل کاندید شده بود

همه مانند مو های شان چیزی برای گفتن نداشتند

و آن یکی شش مو داشت

مردم به موی ششمش اعتماد کردند

یک روز پیش از انتخابات

موی ششمش فرو ریخت

 


+ نوشته شده در  87/08/24ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  | 
غلام غوث از شهر کونه : خر همان خر است اما پالانش تبدیل شده .

میر آغا از شهر نو : سگ زرد برادر شغال است .

سید میر از  شهر باغ غم :گفته ! که بخاطر مدرن شدن ‌‌‌‌‌‌‌‌B52 ها سرمایه گذاری میکند .

جانا از سر چوک : دالر و کچالو ، هر دو بلند رفتند فایدیش به ما چی !؟

هر کی نظریات گوناگونی دارد اما نظر من این است که دنیا را آب و آتش بگیرد به ما چی ما همان فقیری و بیچاره یی که بودیم هستیم با یک دنیا بم و انفجار .

خبرنگار :.... گم کو ترسیدیم که اختطاف نشویم !!!!

 


+ نوشته شده در  87/08/15ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  | 

A BOY HAD CANCER AND HE HAD ONE MONTH TO LIVE. HE LIKED A GIRL WORKING IN A CD SHOP VERY MUCH. BUT HE DID NOT TELL HER ABOUT HIS LUV. EVERYDAY HE WENT TO THE CD SHOP AND BOUGHT A CD ONLY TO TALK TO HER. AFTER A MONTH HE DIED. WHEN THE GIRL WENT HIS HOME AND ASKED ABOUT HIM, HIS MOM TOLD THAT HE DIED AND TOOK HER TO HIS ROOM..................................... SHE SAW ALL THE CD'S UNOPENED ............... THE GIRL CRIED N CRIED N FINALLY DIED. YOU KNOW Y SHE CRIED? ?OZ SHE HAD KEPT HER OWN LUV LETTERS INSIDE THE CD PACKS. SHE ALSO LUVED HIM............. moral of the story: if u love someone......say to him directly don't wait for the destiny to play the role.. if u pass this message to every one in ur list ur love will come 2 u...

جالب نبود ؟


+ نوشته شده در  87/08/08ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  |