تبليغاتX
آریانا نگینی بر انگشتر تاریخ
آریانا پاسدار فرهنگ اصیل آریایی و پارسی

همراز او
در میکده ها بودم و هستم
دانستن این نکته که در میکده ها راز بگفتیم
در عالم مستی کی ، چی داند
او گفت و مرا با همه مستی به کجا برد
خود نیز ندانم
رازش همه در گوش وجودم
در لحظه مخموری آدم
راز ها بکجا رفت
ما نیز ندانیم
او نیز ندانست چه ها گفت به کی ها گفت
خوبست که در بطن مستی
راز دار همه بودیم
....................................


+ نوشته شده در  87/04/23ساعت 4:58 بعد از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  | 
در حمله انتحاری که امروز در پیش روی سفارت هند در کابل رخ داد تعداد زیادی از هموطنان مظلوم و کرسنه ام به خاک و خون کشانیده شدند .

آخر چرا

این همه خون

این همه درد

این همه رنج

و این همه گرسنگی

 


+ نوشته شده در  87/04/17ساعت 3:38 بعد از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  | 
امروز وقتی جانب دفتر میامدم به علت بندش خلاف معمول راه ها خیلی ناوقت به دفتر رسیدم ، وقتی از دوستانی که در موتر بودند علت را پرسیدم ، گفتند که امروز جنازه سردار ولی دفن میگردد
به دل گفتم آفرین و نوش جانت که هر چی جنایت  و خیانت بود کردی و حالا هم ................
امروز سرک پل محمود خان الی دروازه لاهوری بند خواهد بود بخاطر اینکه آخرین سردار هم رفت .

+ نوشته شده در  87/04/13ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  | 
این شعر دیروز بدل ما چنگ زد :

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
نا خلف باشم اگر من به جویی نفروشم

راستی که این دنیا با این همه آدم احمقش"دورد به انسان های خوب" به یک جو هم نمی ارزد " پدر ما به بهشت به این اندازه اهمیت قایل نبود ".
جمله اخیر بخاطر کم سوادان علاوه شد .

+ نوشته شده در  87/04/12ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  | 

 سال ها ست که در کابل زندگی میکنم و به این شهر چنین انس گرفته ام که  یک لحظه دوری اش برایم یک قر ن است ، سال پار وقتی در شمال افغانستان بودم آنقدر برای کابل دلم تنگ شده بود که میخواستم این وظیفه لعنتی را ترک گفته به شهر خودم برگردم .

همه جای کابل را دوست دارم شیر دراوزه و آسمایی اش را ، مکرویان و شهر نو  اش را ، عاشقان و عارفان با آن کوچه ها و پس کوچه های خاک آلود قدیمی و زیبایش ، جاده آسمایی با آن نگارستانش که گاهی خواستند آنرا گالری بسازند و این کوردلانی که لاف از فرهنگ و فرهنگی بودن  میزدند نمیدانستند که گالری چیست و نگارستان چی را میرساند .

خلاصه کابل شهر من و خاطراتم است ، هر گاهی در خواب بیبینم که در کابل نیستم همان شب خواب بر من حرام میشود .

امروز شهر م آماج حملات انتحاری ، اختطاف ، دزدی و غیر ه است ، اما من در شهر خود خواهم ماند .

کابلیان عزیز در قدیم با لهجه شیرین کابلی صحبت میکردند و خیلی هم شیرین اما امروز بر علاوه اینکه این لهجه و طرز صحبت وجود ندارد خیلی چیز ها هم از شهر ما رخت بسته است ، همه چیز باید انگلیسی و فرانسوی .... باشد  ، حتی بجای کلمه صبح خوش یاصبح بخیر باید بگویی "گود مارننگ " تا عصری معلوم شوی و وقتی از جمع دوری شوی باید تبصره کنند که بچه خوب آدم فهمیده و دانسته است .

امروز در شهرم میعار میان انسانیت و حماقت لباس است و چهار کلمه زبان خارجی .

جای قابلی را پیزا گرفته و جای چای را هم بیر .

روزی با یک دوستم در مورد طعم و مزه خوردنی ها بحث میکردیم برایش گفتم که ! میتوانیم مزه را هم به وطنی و خارجی جمع بندی کنیم اما او مخالف بود و میگفت هر چه مزه بدهید غذای دلخواهم است ، وقتی پرسیدم که قابلی با پیزا قابل مقایسه است ، جوابی نداشت .

از دی بی ای ، دی آی تی و غیره نپرس که قریب است شهر را اشتهارات شان منفجر سازد .

 

 

 


+ نوشته شده در  87/04/09ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  |