تبليغاتX
آریانا نگینی بر انگشتر تاریخ
آریانا پاسدار فرهنگ اصیل آریایی و پارسی

در این روز ها بهار چهره واقعی اش را به نمایش گذشته و با باریدن باران این رحمت خداوند بزرگ شهر و روستا های ما شادابی بهاری را باز یافته است .
خلاف معمول امسال باران های بهاری بعد از پانزدهم حمل ( فروردین ) به باریدن آغاز نمود و بر نا امیدی مردم ما نقطه پایان گذاشت ، حالا در مرکز شهر شما وقتی به هر طرف نگاه کنید کوه ها را پر از برف میبینید که نمای شهر را زیبا و جذاب ساخته است .
در جریان باریدن این باران ها من هم به صیاد ، دهبالی ، محمود راقی ، فرزه و استالف رفتم که آب دریا های خروشان و زندگی دوباره صبیعت زیبای این دیار به انسان امید و آرامش میبخشید .
مردم با باریدن باران و رونق کشت و زراعت شان خیلی خوش هستند و اما وقوع حوادث که در جنوب کشور مردم عزیز ما را میرنجاند باعث تاسف بوده و مردم سراسر کشور در رنج وغم آنها شریک اند .

امروز عکس های از کابل را خدمت تان تقدیم میکنم

و یک شعر هم از جناب استاد فریدون مشیری :

دريای خاطرات زمان




آهی كشيد غم زده پيری سيپد موی ،
افكند صبحگاه در آيينه چون نگاه
در لا به لای موی چو كافور خويش ديد :
يك تار مو سياه ؛

در ديدگان مضطربش اشك حلقه زد
در خاطرات تيره و تاريك خود دويد
سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود
يك تار مو سپيد ؛

در هم شكست چهره محنت كشيده اش ،
دستی به موی خويش فرو برد و گفت : ” وای ! “
اشكی به روی آيينه افتاد و ناگهان
بگريست های های ؛

دريای خاطرات زمان گذشته بود ،
هر قطره ای كه بر رخ آيينه می چكيد
در كام موج ، ناله جانسوز خويش را
از دور مي شنيد .

طوفان فرونشست ... ولي ديدگان پير ،
می رفت باز در دل دريا به جست و جو...
در آب های تيره اعماق ، خفته بود :
يك مشت آرزو !





+ نوشته شده در  87/01/28ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  | 
درست هفت سال پیش از امروز زمانی که انترنت صرف به صفت یک نام در بین ما مطرح بود در تیمورشاهی کابل در یک تابلو فروشی تابلوی نظرم را به خود جلب نمود که با خواند جمله " یک روز آفتابی " به محتوایی تابلو دقیق شدم ، در تابلود اتاقی نمایش داده میشد که آفتاب صبح گاهی اشعه های زیبایش را روی فرش های اتاق مذکور گسترده بود و دختری خیلی زیبا این اطاق را جاروب میکرد نقاش تا حد آخر کوشیده بود که ظرافت ها یک صبح واقعی آفتابی را در تابلویش به نمایش بگذارد .
دوستم که با من بود در نقاشی بودن این تابلو شک داشت و میگفت که فوتو است اما فروشنده این تابلو تذکر داد که این یک عکس نیست بلکه یک تابلوی است که  توسط استاد عباس کاتوزیان نقاشی شده است . او به تائید گفته هایش تابلوی دومی را که که " کوچ کشی " نام داشت نیز به ما نشان داد ، در این تابلو نیز استاد کاتوزیان یک روز کوچ کشی را خیلی زیبا به نمایش گذاشته بود .

در این تابلود اساس و لوزام خانه 
نمایش داده شده بود که همه در یک گوشه خانه بالای هم انباشته شده و دو طفل خیلی قشنگ بالای این وسایل نشسته اند و غمگین جلوه میکنند ، این عکس واقعا چندین بعد داشت که هر که میتوانست آنرا به نحوی تعبیر کند

من از هفت سال به اینسو استاد کاتوزیان را توسط هنر والایش میشناختم اما آنوقت به علت مشکلات اقتصادی نتوانستم آن تابلو را بخرم و بعد از آن نیز در بازار پیدایش نکردم .

با تاسف امروز از وبسایت فارسی بی بی سی خبر شدم که استاد کاتوزیان این دار را وداع گفته است و به جاویدانه گان بلند نام و همیشه زنده پیوسته است

روحش شاد و یادش گرامی

+ نوشته شده در  87/01/25ساعت 2:12 بعد از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  |