تبليغاتX
آریانا نگینی بر انگشتر تاریخ
آریانا پاسدار فرهنگ اصیل آریایی و پارسی

دیروز به اندراب رفته بودم و تصورم این بود که اندراب یک ولسوالی است اما وقتی به آنجا رسیدم انجا را سه ولسوالی یافتم .

اندراب دره سر سبزی است در ۱۸۰ کیلومتری شمال کابل در سابق منطقه بنو مرکز ولسوالی اندراب را تشکیل میداد امروز این جا سه ولسوالی است که یکی ان بنام ده صلاح و یکی هم بنام بنو نام دیگر آن را فراموش کردم باید تذکر بدهم که اندراب مربوط استان بغلان است .

اندراب یک دریای پر آب دارد که در زراعت و ماهیگیری از آن استفاده میکنند

در مسیر راه یک دوست به ما یک کست داد وقتی کست را در تیپ موتر گذاشتم

چی بیهوده چی ساده

من عاشق خسته

یک عمری به هوایی تو و عشق تو دویدم

ولی از تو جوابی نشنیدم نشنیدم

و به بلندای فرهنگ اندراب و اندرابیان و هنر احمد ظاهر پی بردم

سفر عالی بود اما مشکل اندراب در نداشتن سرک قیر است مجبور هستیم که ۴۰ کیلومتر راه را در دو ساعت برویم به امید روزی که این سرک قیر باشد .

بازار بنو و ده صلاح معمولا کالا های را که از پلخمری یا کابل میاورند به فروش میرسانند و در این بازار همه چیز را میتوان یافت .

در باره وجه تسمیه اندراب چیزی نمیدانم اما به تصور من ممکن یک کلمه سچه فارسی باشد که اندر به معنی داخل و آب را همه میدانیم یعنی داخل اب .

سفر جالبی بود

 


+ نوشته شده در  86/04/29ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور 

به اجازه شاعر گرانقدر به تعبیر خود نام این شعر را "آزادی" گذاشته ام

شعر از محمد ابراهیم صفا شاعر معاصر افغانستان

من لاله ی  آزادم ، خود  رويم  و  خود  بويم
در دشت  مکان دارم، هم فطرت آهويم

 آبم  نم   باران  است  ،  فارغ   ز لب  جويم
تنگ است محيط آن جا،در باغ نمی رويم


من لاله ی آزادم ، خود رويم و خود بويم

از خون رگ خويش است ،گررنگ به رخ دارم
مشّاطه  نمی خواهد  زيبايی  رخسارم

بر   ساقه ی  خود  ثابت ،  فارغ  ز  مددکارم
نی  در  طلب  يارم  ،  نی  در  غم  اغيارم
 

من لاله ی آزادم ، خود رويم و خود بويم


هر  صبح  نسيم  آيد ، بر قصد طواف  من
آهو  برگان  را   چشم، از ديدن من روشن

سوزنده  چراغستم ، در گوشه ى اين  مامن
پروانه بسى  دارم ،  سرگشته   به پيرامن


من لاله ى آزادم ، خود رويم و خود بويم


ازجلوه ى سبز  و  سرخ ،  طرح  چمنى  ريزم
گشته است  ختن صحرا ،  از  بوى دلاويزم


خم مى شوم از مستى،هرلحظه و مى خيزم
سر  تا  به  قدم نازم  ، پا  تا  به سر انگيزم


من لاله ى آزادم ، خود رويم و خود بويم


جوش مى و مستى بين، در چهره ى گلگونم
داغ است نشان عشق، در سينه ى پرخونم

آزاده  و   سرمستم  ،  خو  كرده   به  هامونم
رانده ست جنون عشق ، از شهر به افسونم
 

من لاله ى آزادم ، خود رويم و خود بويم

از   سعى  كسى  منّت  بر  خود  نپذيرم  من
قيد چمن  و  گلشن ،  بر  خويش  نگیرم  من

بر  فطرت  خود  نازم  ،  وارسته  ضميرم   من
آزاده    برون    آيم    ،    آزاده    بميرم    من 
 

من لاله ى آزادم ، خود رويم و خود بويم


+ نوشته شده در  86/04/09ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  |