امروز به سروبی رفته بودم که عکس های آنجا را خدمت تان تقدیم میدارم
باید تذکر بدهم که سروبی شهرکی است در ۶۰ کیلومتری شرق شهر کابل در مسیر شاهراه کابل جلال آباد و دو بند برق مشهور سروبی و تغلو درهمین روستا موقیعت دارد


ساربانا، بار محمل بند سوي قلعه تاريخ
سوي كاجستان سبز چامه هاي پارسي
باز بگشا «نامه هاي پارسي»
ما همان چاووش خوانان خراسانيم
مهتري را، گربكام شير باشد، باز بستانیم
«يا بزرگي بعد از اين يا مرگ رویاروي»
اين سرود كهنه را با كاروان پيوسته ميخوانيم
عاشق آن سيستاني زاده ي عيار صفاريم
پارسي را پاس ميداريم
ساربانا!
«بوي جوي موليان آيد همي»
«ياد يار مهربان آيد همي»
خنگ ما را سوي جيحون بر
«ياد يار مهربان آيد همي»
خنگ ما را سوي جيحون بر
«ريگ آموي و درشتي هاي» آنرا
بوسه ميبخشيم
بوي جوي موليان را،
ياد ياد مهربان،
از نسيم روزهاي رفته مي آريم
پارسي را پاس ميداريم
ما چنان آواره يمگان
«قيمتي در دري را»
زير پاي گله خوكان نميريزيم
پاسبانان نگه داريم
پارسي را پاس ميداريم
ساربانا!
پارسي ما را كهن عشق است
«عشق او باز اندر آوردم ببند،
كوشش بسيار نايد سودمند»
سال ها را در «حصار ناي» بوسيديم
عاشق و شيداي گنج مادري بوديم
با دراي «كاروان حله سوي سيستان» اينك
پرنياني را هوار خويش ميرانيم
همصدا با «بيهقي» غمنامه ميخوانيم
ما عجم را زنده ميسازيم با اين پارسي
شعر را تابنده ميسازيم با اين پارسي
لشكري از ابر هاي آسمان آبي دوريم
مثل باران روي گندم زار هاي واژه ميباريم
پارسي را پاس ميداريم
ساربانا! بانگ بر زن:
«كاي خداوندان مال، الاعتبار، الاعتبار»
ما دل از هر اعتبار و جاه بر كنديم
از دل«غرناطه» تا«بنگاله» اينك راه پيمائيم
شهروند«بلخ» و«غزنين»و «هري» مائيم
عاشق مرو و نشابور و بخارائيم
خورجين ما زقند پارسي لبريز است
شعر ما از شهد ناب پارسي يكسر شكر خيز است
ما كجا ساحل نشينان سبكباريم؟
پارسي گوئيم، تازي را بهل
«بشنو از ني چوهن حكايت ميكند
از جدائيها شكايت ميكند
كز نيستان تا مرا ببريده اند...»
آه، ياد آن نيستان ميكشد ما را
زنده ميسازد خيال روز هاي رفته از كف را
«ياد باد آن روزگاران ياد باد»
روزگار مستي خيام
نعره ي آن رند دردآشام
نعره ي آن رند درد آشام
نعره ي آن رند را از جان هوا داريم
پارسي را پاس ميداريم
از نسيم دوره گر كوچه دلدار ميپرسم
«كاي نسيم بوي معشوق اين چه بوي خرم است؟!»
از كجا ميخيزد اين باد سحرگاهي؟
ازديار عطر خيز سغد و فرغانه؟
از«گلستان» يا«بهارستان»؟
از«حديقه» يا زطرف« بوستان» سعدي شيراز؟
راست گو بوي نسيم عطر افشان از كجاست؟
در هواي اين نسيم عطر افشان سخت بيماريم
پارسي را پاس ميداريم
ساربانا!
«ابر آزاري بر آمد باد نوروزي وزيد»
بارمحمل بند سوي باروي تاريخ
«بس كه در جان حزين و جسم بيمارم توئي»
آن دليل راه پندارم توئي
«شب كه توفان جوئي چشم ترم آمد بياد»
در هجوم خوابهايم، گريه هايم، با تو ميگفتم
ساربانا، بار محمل بند
از ميان كوچه باغ سيستان بگذر
راه ابريشم بزير گامهاي استوار خويشتن ميكن
از كنار مرقد بودا، ز شهر باميان بگذر
در خجند و كاشغر يك روز منزل كن
از ختن تا طالقان بگذر
كارواني هاي بيداريم
پارسي را پاس ميداريم
ساربانا!
«گرچه هندي در غذوبت شكر است
طرز گفتار دري شيرينتر است»
كيست ميداني كه اين در «دري»
آن كلام نغز تاجيك است
اين همان ديرينه قند پارسي است
نغمه سعدي نواي رودكي است
ناله هاي جانگداز مولوي است
رو«عنب» خوان يا«اوزوم»
اين همان انگور شهد آلوده در چرخشت تاريخ است
رو حرير و پرنيان را
وين حرير زرفشان را
از دل و از جان خريداريم
پارسي را پاس ميداريم
سوي كاجستان سبز چامه هاي پارسي
باز بگشا «نامه هاي پارسي»
ما همان چاووش خوانان خراسانيم
مهتري را، گربكام شير باشد، باز بستانیم
«يا بزرگي بعد از اين يا مرگ رویاروي»
اين سرود كهنه را با كاروان پيوسته ميخوانيم
عاشق آن سيستاني زاده ي عيار صفاريم
پارسي را پاس ميداريم
ساربانا!
«بوي جوي موليان آيد همي»
«ياد يار مهربان آيد همي»
خنگ ما را سوي جيحون بر
«ياد يار مهربان آيد همي»
خنگ ما را سوي جيحون بر
«ريگ آموي و درشتي هاي» آنرا
بوسه ميبخشيم
بوي جوي موليان را،
ياد ياد مهربان،
از نسيم روزهاي رفته مي آريم
پارسي را پاس ميداريم
ما چنان آواره يمگان
«قيمتي در دري را»
زير پاي گله خوكان نميريزيم
پاسبانان نگه داريم
پارسي را پاس ميداريم
ساربانا!
پارسي ما را كهن عشق است
«عشق او باز اندر آوردم ببند،
كوشش بسيار نايد سودمند»
سال ها را در «حصار ناي» بوسيديم
عاشق و شيداي گنج مادري بوديم
با دراي «كاروان حله سوي سيستان» اينك
پرنياني را هوار خويش ميرانيم
همصدا با «بيهقي» غمنامه ميخوانيم
ما عجم را زنده ميسازيم با اين پارسي
شعر را تابنده ميسازيم با اين پارسي
لشكري از ابر هاي آسمان آبي دوريم
مثل باران روي گندم زار هاي واژه ميباريم
پارسي را پاس ميداريم
ساربانا! بانگ بر زن:
«كاي خداوندان مال، الاعتبار، الاعتبار»
ما دل از هر اعتبار و جاه بر كنديم
از دل«غرناطه» تا«بنگاله» اينك راه پيمائيم
شهروند«بلخ» و«غزنين»و «هري» مائيم
عاشق مرو و نشابور و بخارائيم
خورجين ما زقند پارسي لبريز است
شعر ما از شهد ناب پارسي يكسر شكر خيز است
ما كجا ساحل نشينان سبكباريم؟
پارسي گوئيم، تازي را بهل
«بشنو از ني چوهن حكايت ميكند
از جدائيها شكايت ميكند
كز نيستان تا مرا ببريده اند...»
آه، ياد آن نيستان ميكشد ما را
زنده ميسازد خيال روز هاي رفته از كف را
«ياد باد آن روزگاران ياد باد»
روزگار مستي خيام
نعره ي آن رند دردآشام
نعره ي آن رند درد آشام
نعره ي آن رند را از جان هوا داريم
پارسي را پاس ميداريم
از نسيم دوره گر كوچه دلدار ميپرسم
«كاي نسيم بوي معشوق اين چه بوي خرم است؟!»
از كجا ميخيزد اين باد سحرگاهي؟
ازديار عطر خيز سغد و فرغانه؟
از«گلستان» يا«بهارستان»؟
از«حديقه» يا زطرف« بوستان» سعدي شيراز؟
راست گو بوي نسيم عطر افشان از كجاست؟
در هواي اين نسيم عطر افشان سخت بيماريم
پارسي را پاس ميداريم
ساربانا!
«ابر آزاري بر آمد باد نوروزي وزيد»
بارمحمل بند سوي باروي تاريخ
«بس كه در جان حزين و جسم بيمارم توئي»
آن دليل راه پندارم توئي
«شب كه توفان جوئي چشم ترم آمد بياد»
در هجوم خوابهايم، گريه هايم، با تو ميگفتم
ساربانا، بار محمل بند
از ميان كوچه باغ سيستان بگذر
راه ابريشم بزير گامهاي استوار خويشتن ميكن
از كنار مرقد بودا، ز شهر باميان بگذر
در خجند و كاشغر يك روز منزل كن
از ختن تا طالقان بگذر
كارواني هاي بيداريم
پارسي را پاس ميداريم
ساربانا!
«گرچه هندي در غذوبت شكر است
طرز گفتار دري شيرينتر است»
كيست ميداني كه اين در «دري»
آن كلام نغز تاجيك است
اين همان ديرينه قند پارسي است
نغمه سعدي نواي رودكي است
ناله هاي جانگداز مولوي است
رو«عنب» خوان يا«اوزوم»
اين همان انگور شهد آلوده در چرخشت تاريخ است
رو حرير و پرنيان را
وين حرير زرفشان را
از دل و از جان خريداريم
پارسي را پاس ميداريم

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد
قسم به شب نمي دانم

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم
تو دريايي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم
نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم


طبق معمول باز هم از شهرم کمی دور شدم و به جایی رفتم که دوستش میدارم بلی عنوان شما را متوجه ساخت به جلال آباد رفتم .
این بار نخست نبود که به این شهر میرفتم چندمین بار بود که جلال آباد میرفتم اما اینبار از هر نگاه با دفعات قبل متفاوت بود. سرک کابل الی جلال آباد بسیار خوب اسفالت شده بود و سفری که در قبل ها هفت ساعت میرفتیم اینبار توانستیم کابل الی جلال آباد را به دوساعت بپیمائیم که این را نیز میتوان یک کار مثمر خواند ساعت حدود ۱۲ چاشت بود که به شهر رسیدیم شهر بکلی با کابل متفاوت بود همه جا پاک بود و سرک های عمومی همه اسفالت شده در حالیکه کابل را میتوان به یک مرکز کثافات تشبه کرد
بعد از اجرای امورات رسمی که تا ساعت ۴ وقت ما را گرفت جهت سیر و سیاحت به پل بهسود - باغ امیر شهید و باغ سراج العماره رفتم از نگاه داشتن ساحات زیاد تفریحی میتوان به شهر جلال آباد مقام اول را داد.
شب را در مهمانخانه که مربوط به شرکت که در ان کارمینمودم بود سپری نمودم و فردای آن به جهت خرید تحفه و غیره به شهر رفتیم بر خلاف کابل که فعلا هوا در اینجا ۱۰ درجه زیر صفر است هوای جلال آباد بسیار عالی و مطبوع است و به واقیعت آدم اصطلاح همیشه بهار را تائید میکند .
باز سازی را نیز میتوان در همه قسمت های شهر دید و مردم از والی فعلی ( گل آغا شیرزی ) راضی هستند . امینیت این شهر نسبت به کابل بهتر است .
تلویزیون های ملی افغانستان - ملی ننگرهار - تلویزیون لمر - تلویزیون طلوع - تلویزیون آریانا و تلویزیون شمشاد و همچنان رادیوی آریانا - آرمان - رادیوی ملی ننگرهار در این جا نشرات دارند یک شبکه تلویزیونی کیبلی نیز در شهر جلال آباد نشرات میکند و یک تعمیر در جوک مخابرات به رنگ سرخ که در بالای آن لوحه رادیو شرق به نظر میخورد دیده میشود نمیدانم که نشرات دارد یا خیر.
یک مشکل عمده مردم ننگرهار بخصوص باشنده گان شهر جلال آباد نداشتن برق است که امیدوارم در این زمینه نیز مقامات دولتی توجه کنند .
جوانان این شهر اکثرا از پیراهن تنبان به رنگ های روشن استفاده میکنند که خیلی به ایشان میزیبد
فردا آنروز بعد از پیمودن تقریبا ۱۳۰ کیلو متر دوباره به کابل آمدم

هر که در باره تمدن بودا در بامیان و همچان در مورد غلغله و ضحاک معلومات دارد لطفا در قسمت نظرات ایمیل خود را بگذارد
ممنون تان







