پرسيدم : هنگام غروب ، خورشيد چرا زرد رنگ است؟
گفت: از بيم جدايی.
خورشيد،با همه ی درخشندگی در پايان هر روز، ناپديد ميشود و جای خود را به تاريکی ميدهد. ولی آفتاب عشق، جاودانه در آسمان دل ميدرخشد و جان ميبخشد و اين روزی است که شبی به دنبال ندارد.
پرسيدم : عشق چيست؟
گفت : آتشی است .
گفتم: مگر آن را ديده اي؟
گفت: نه در آن سوخته ام.
عشق را با تمام وجود فرياد بزن تا به جهانيان ثابت کنی که تمام مسيرها به سمت مشترک مورد نظر اشغال نمی باشد.
به کوه گفتم: عشق چيست؟
لرزيد.
به ابر گفتم: عشق چيست؟
باريد.
به باد گفتم: عشق چيست؟
وزيد.
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
ناليد.
به گل گفتم: عشق چيست؟
پر پر شد.
به انسان گفتم: عشق چيست؟
اشک از ديدگانش جاری شد و گفت: ديوانگيست!!!!



چهار روز قبل جهت اجرایی امورات رسمی به ولایت بامیان سفر نمودم . این سفر از هر نگاه برایم جالب بود چون بار اول بود به این مناطق سفر مینمودم.
ساعت ۱۰ پیش از چاشت به همراهی دوستان همکار از راه دره غوربند به راه خود ادامه دادیم در مسیر راه از ولسوالی های شینواری و سیاه گرد عبور کردیم راستی یادم نرود که جهت خوردن غذای چاشت به یک هتل محلی در سیاگرد توقف کردیم و هتل هم یک غذای بسیار بی کیفیت و سوخته تحویل ما داد از مقامات ولسوالی سیاگرد خواستارم در زمینه توجه کند ساعت ۱ بعد از چاشت دو باره به راه خود ادامه دادیم و بعد از عبور از چهاردهی غوربند و مناطق باخم و شیخ علی به کوتل شیبر رسیدم کوتل مکمل یخ بسته بود و هیچ کسی به این کوتل توجه نداشت راستش خطر ناک بود .
عبور از کوتل بخیر گذشت و بعد از طی نمودن ۴۰ کیلومتر به بامیان رسیدم .
شهری مینمود با یک تاریخ بسیار بزرگ مورخین کشور هیچ گاهی نخواهند توانست تا این همه عظمت بامیان را با بودا هایش و با غلغله و ضحاکش که به دست چگنیز ویزان شد به روی گاغذ بریزند
جاده های بامیان همه خاکی اند و فکر نمیکنم تا حال به قیر (اسفالت ) آشنایی داشته باشند
بامیان را چیز دیگری یافتم مردم در حالیکه در نهایت فقر و بیکاری بسر میبرند اما مردمی اند در تلاش و کوشش برای علم و فرهنگ در شهر بامیان چندین آموزشگاه شخصی موجود است و همچنان یک آموزش گاه نیز برای آموزش موسیقی موجود است که بر علاوه پسران به دختران نیز موسیقی یاد میدهد
یک رادیو محلی نیز در بامیان فالیعت میکند که برنامه های محلی را به لهجه محلی برای مردم با فرهنگ بامیان تقدیم میکند
ساعت حدود ۵ شام بود که به بامیان رسیدیم و مستقیم به طرف تپه که رو بروی بودا قرار دارد رفتیم میخواستم شب را در هوتل دولتی آنجا سپری کنیم اما مسولین هتل به ما گفتند که این هتل در زمستان به دلیل نبود توریست ها و نداشتن مشتری مسدود میباشد قابل یاد آوری است که تمام ادارات دولتی در بامیان در همین تپه موقیعت دارد
دوباره به بازار برگشته و در یک هتل شخصی که چندان وضیعت خوب نداشت یک اطاق به کرایه گرفته و شب را در آنجا سپری کردیم فردا آن به دیدن مناطق تاریخی رفتم اکثر جاها مین گذاری شده بود.
مغاره های که در اطراف بودا قرار داشتند بخاطر اینکه در سال های اخیر در آن مهاجرین زندگی میکرند سیاه و چرک شده بودند قسمت های از مغاره ها نیز در اثر بی توجهی مسولیت فرو ریخته بود و بودا ها هم نشکسته بودند بلکه از شرم فرو ریخته بودند خوب بعد از دیدن این مناطق که آدم از دیدن آن سیر نمیشد دو باره به شهر که فاصله چندانی با این مناط
ق ندارد برگشتم در این شهر کوچک ولی با عظمت هر چی را میتوان یافت ا ز ماهواره و تلویزیون گرفته تا لباس و وسایل برقی ٬ مواد ارتزاقی و همه چیز حتی در یک گوشه شهر یک انترنت کلب نیز موجود بود در بامیان هیچ تلویزیونی نشرات نمیکندو مردم از طریق ماهواره تلویزیون های طلوع و لمر رامیبینند .رادیوی بامیان که در شهر و حومه آن نشرات مینماید شنوده های زیادی دارد و کارمندان آن نیز با تجربه معلوم میشوند و این رادیو روی موج 88FM نشرات میکند که در کابل رادیو کلید روی همین موج نشرات دارد در این سفر بر علاوه دوستان همسفر و عزیزم یک دوست دیگر نیز داشتیم و آنهم کست زیبا از هنرمند تازه کار سحر آفرین بود که در این اواخر به کوشش محترم نجیب روشن رئیس رادیو تلویزیون ملی در جامعه ما مطرح شاده و در اندک زمانی علاقه مندان فراوان را به خود جذب نموده است
ق ندارد برگشتم در این شهر کوچک ولی با عظمت هر چی را میتوان یافت ا ز ماهواره و تلویزیون گرفته تا لباس و وسایل برقی ٬ مواد ارتزاقی و همه چیز حتی در یک گوشه شهر یک انترنت کلب نیز موجود بود در بامیان هیچ تلویزیونی نشرات نمیکندو مردم از طریق ماهواره تلویزیون های طلوع و لمر رامیبینند .رادیوی بامیان که در شهر و حومه آن نشرات مینماید شنوده های زیادی دارد و کارمندان آن نیز با تجربه معلوم میشوند و این رادیو روی موج 88FM نشرات میکند که در کابل رادیو کلید روی همین موج نشرات دارد در این سفر بر علاوه دوستان همسفر و عزیزم یک دوست دیگر نیز داشتیم و آنهم کست زیبا از هنرمند تازه کار سحر آفرین بود که در این اواخر به کوشش محترم نجیب روشن رئیس رادیو تلویزیون ملی در جامعه ما مطرح شاده و در اندک زمانی علاقه مندان فراوان را به خود جذب نموده استبه امید پیروزی نجیب روشن و تیمش
بعد از سپری نمودن دو شب و دو روز دو باره به کابل بر گشتم

داد معشوقه به عاشق پيغام
كه كند مادر تو با من جنگ
هركجا بيندم از دور كند
چهره پرچين و جبين پر آژنگ
با نگاه غضب آلود زند
بر دل نازك من تيري خدنگ
مادر سنگدلت تا زنده است
شهد در كام من و تست شرنگ
نشوم يكدل و يكرنگ ترا
تا نسازي دل او از خون رنگ
گر تو خواهي به وصالم برسي
بايد اين ساعت بي خوف و درنگ
روي و سينه تنگش بدري
دل برون آري از آن سينه تنگ
گرم و خونين به منش باز آري
تا برد زاينه قلبم زنگ
عاشق بي خرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بي عصمت و ننگ
حرمت مادري از ياد ببرد
خيره از باده و ديوانه زبنگ
رفت و مادر را افكند به خاك
سينه بدريد و دل آورد به چنگ
قصد سرمنزل معشوق نمود
دل مادر به كفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمين
و اندكي سوده شد او را آرنگ
وان دل گرم كه جان داشت هنوز
اوفتاد از كف آن بي فرهنگ
از زمين باز چو برخاست نمود
پي برداشتن آن آهنگ
ديد كز آن دل آغشته به خون
آيد آهسته برون اين آهنگ:
آه دست پسرم يافت خراش
آه پاي پسرم خورد به سنگ
كه كند مادر تو با من جنگ
هركجا بيندم از دور كند
چهره پرچين و جبين پر آژنگ
با نگاه غضب آلود زند
بر دل نازك من تيري خدنگ
مادر سنگدلت تا زنده است
شهد در كام من و تست شرنگ
نشوم يكدل و يكرنگ ترا
تا نسازي دل او از خون رنگ
گر تو خواهي به وصالم برسي
بايد اين ساعت بي خوف و درنگ
روي و سينه تنگش بدري
دل برون آري از آن سينه تنگ
گرم و خونين به منش باز آري
تا برد زاينه قلبم زنگ
عاشق بي خرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بي عصمت و ننگ
حرمت مادري از ياد ببرد
خيره از باده و ديوانه زبنگ
رفت و مادر را افكند به خاك
سينه بدريد و دل آورد به چنگ
قصد سرمنزل معشوق نمود
دل مادر به كفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمين
و اندكي سوده شد او را آرنگ
وان دل گرم كه جان داشت هنوز
اوفتاد از كف آن بي فرهنگ
از زمين باز چو برخاست نمود
پي برداشتن آن آهنگ
ديد كز آن دل آغشته به خون
آيد آهسته برون اين آهنگ:
آه دست پسرم يافت خراش
آه پاي پسرم خورد به سنگ

فلم کابل اکسپرس که کار شوتنک آن در افغانستان و هند به پایان رسیده و در این روز ها وارد بازار کابل شده بود از جانب مردم افغانستان بخاطر توهین به ملیت بزرک هزاره ممنوع اعلام شد .
در یک اقدام دیگر دیروز گرد همایی در کابل دایر شده و مردم کابل طی این گرد همایی خواهان محاکمه تمام تیم که در این فلم به نحوی نقش داشته اند شده اند
تلویزیون خصوصی افغان طی یک اقدام بیسابقه و در مخالفت با فلم کابل اکسپرس به مدت ۷۲ ساعت نشرات هندی را از چینل خود قطع نمود که این اقدام این تلویزیون قابل قدر و ستایش است .
در این فلم بر علاوه هنرمندان هندی تعداد از هنرمندان کشور ما نیز نقش های داشته اند
به امید اینکه دیگر کشور ما در همه جهان از حیثیت برتری برخودار باشد

دل من بنجره بسته خاموشی بود ***که فقط در عمرم*** آن یکی کرد از این پنجره بسته عبور ***شهسواری ز کمینگاه غرور ***محمل گام همان عابر مغرور هنوز*** سالها در دل این راه طنین انداز است*** و به این امید که روز برگردد*** سالها شد که دیگر این پنجره هر شب باز است







