تبليغاتX
آریانا نگینی بر انگشتر تاریخ
آریانا پاسدار فرهنگ اصیل آریایی و پارسی

نيست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟

من که منفور زمانم، چه بخوانم‌ چه نخوانم

چه بگويم سخن از شهد، که زهر است به کامم

وای از مشت ستمگر که بکوبيده دهانم

نيست غمخوار مرا در همه دنيا که بنازم

چه بگريم، چه بخندم، چه بميرم، چه بمانم

من و اين کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت

که عبث زاده‌ام و مهر ببايد به دهانم

دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت

من پربسته چه سازم که پريدن نتوانم

گرچه ديری است خموشم، نرود نغمه ز يادم

زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم

ياد آن روز گرامی که قفس را بشگافم

سر برون آرم از اين عزلت و مستانه بخوانمنادیه انجمن

من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزم

دخت افغانم و برجاست که دايم به فغانم


+ نوشته شده در  85/09/09ساعت 9:36 قبل از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  | 
مرگ نادیه انجمن شاعره که به زندگی ناکام او سال پار در همین روز های خزانی نقطه پایان گذاشتند بر تمام حلقات ادبی و فامیل مرحومی تسلیت باد.

+ نوشته شده در  85/09/09ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  | 

صدای صوفی نعیم:

 

نوشته : عصر دولتشاهی

قرارمعلوم این آوازخوان تا همین حالا زنده است و در قریهء بزرگ رباط مربوط حکومتی بگرام ولایت پروان زندگی میکند واهل آنجامیباشد. در فیتهء مورد بحث ما،  دردم نخست صدای تر و پر کشش همین خواننده است که 


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  85/09/07ساعت 7:45 قبل از ظهر  توسط انجنیر محمد اجمل آرین پور  |